تبليغاتX
وسوسه های جنسی

 بخونینش ... پشیمون نمی شین ...

 

اولین کلام سلام ...

 

امیدوارم دیگه خودتون فهمیده باشین که من نمی تونم زود به زود آپ کنم و خوب دیگه هربار هم عذرخواهی نمی کنم!

 

آخه موضوع اینه که باید کلی با افکار خودم سر و کله بزنم تا آخر بار یه موضوع هم به فکرم و هم به قلبم جور بشه و بتونم بنویسمش . نوشته های من نه از کسی گرفته می شه نه منبعی دارن که بتونم برای رفع تکلیف هم شده برم از روی اونا کپی بگیرم و براتون بذارم تا شما بخونین . هروقت که می خوام مطلب بنویسم باید خیلی خیلی رک  بشم ! ! باید کلی حرف زیر و رو کنم تا فکرم یه پله از دفعه ی قبلم بیاد بالاتر. برای همین وقت می گیره و دیر می تونم آپ کنم .  راستی خیلی خیلی ازتون ممنونم که نظر می دین . البته نه نظرهایی که برای جذب بازدید بیشتر از وبلاگشونن!! ، نظرهایی که برای خود نوشته، داده می شن و خیلی نظرها باعث شدن ساعت ها یا روزها فکر کنم . البته یه سری دوستان هم کم لطفی می کنن و چون مطالب رو درست نمی خونن از نوشته ها ایرادهای نادرستی می گیرن . حالا بگذریم دعوا که نداریم !!!

 

خوب این دفعه می خوام خیلی خیلی راحت حرف بزنم ( نه اینکه قبلا راحت حرف نمی زدم!)

 

ببینین من اینجا نیومدم به شما بگم چه کار کنین چه کار نکنین . من نظر خودم ، طرز فکرم و چیزهایی که خوندم رو براتون می گم . البته خیلی وقتا هم نخوندمم ؛ بهش رسیدم! بگذریم ...

 

یه سری ها وقتی مطالب رو می خونن فوری می گن ما آزادیم که هرکاری دلمون می خواد بکنیم و حرفایی که می زنی  یعنی سلب آزادی ....

آقا جون اصلا اگه فکر می کنین اینجوریه همین الان این وبلاگ رو ببندین دیگه هم نیاین اینجا ... ( نه اصلا این کارو نکنین کار جالبی نیست!) من که به زور نمی خوام به شما بگم چه کار کنین ... اصلا مگه من به زور کشوندمتون بیاین اینجا .... عجیب!!

 

من خودم آدمیم که آزادی برام خیلی مهمه . اصلا دوست ندارم کسی یا چیزی اونو ازم بگیرتش .... ولی ...  

 

گاهی وقتا آدم ها آزادی رو با تنبلی قاطی می کنن ... گاهی وقتا به بهونه ی اینکه دوست داریم  آزاد باشیم از فکر کردن به بعضی مسائل و انجام بعضی کارها سرباز می زنیم ...

 

خداییش اینجوری نیست؟ به هرکی دروغ بگین به خودتون که نمی تونین دروغ بگین ....

یه کم فکر کنین و بعد جواب بدین ... کسی که اینجا نیست به کسی هم که نیازی نیست دروغ بگین ..! پس منصفانه جواب بدین ... خیلی وقتا از روی تنبلی انجام بعضی کارهارو به بهونه ی سلب آزادی رد نکردین؟؟ (اول مطلب رو تا ته بخونین بعد بیاین نظر بدین ... وای به حالتون اگه بفهمم مطلب رو نفهمیده نظر دادین ...!! استغفرالله ببین چه جوری آدم مجبور می شه قصاص قبل از جنایت بکنه ها ...)

 

به نظر من که خیلی ها این کار رو می کنن ... ولی جالب اینه که به نظر من اصلا اینجا آزادی در کار نیست ... این آدم ها چون نمی تونن بر جبر حاکمشون غلبه کنن و آزادیشون رو به دست بیارن این کار رو انجام می دن ....

شاید بگین جبری در کار نیست ولی من فکر می کنم هست ... بیشتر آدمها به جای اینکه خودشون زندگی کنن محیط اطرافشون به جای اونا زندگی می کنه ... به جای اونا لباس می پوشه به جای اونا لهجه پیدا می کنه و به جای اونا عاشق می شه .... باور کنین توی زندگیمون خیلی وقتا خیلی چیزها رو که دوست داریم به خاطر اینکه در محیط اطرافمون محو شدیم از دست می دیم ...

 

ببینین من تمام تلاشم اینه که تمام نیروهای وارد بر فکر شما رو از بین ببرم و بذارم خودتون تصمیم بگیرین ... نه اینه به جای شما تصمیم بگیرم ...

شما فکر می کنین هیچ چیزی شما رو نحت تاثری قرار نمی ده و شما اینجوری دوست دارین ...!! شاید اینجوری باشه ولی 90% اینجوری نیست. خیلی ها رفتارشون رفتار محیط اطرافشون می شه... طرز لباس پوشیدنشون می شه لباس های تن افراد پیرامونشون و ... اکثرا هم هیچ وقت نمی فهمن و از وقتی به یاد دارن داشتن این طرف و اونطرف می دویدن تا بدونن محیط چه شکلیه که اونا هم اون شکلی باشن ...

 

مثلا یه نمونه ی بارز که احتمالا همه شنیدین خیلی ها برای اینکه از دوستاشون عقب نمونن دوست دختر یا دوست پسر دارن در صورتی که شاید اصلا خودشون هم خوششون نیاد ... به مرور زمان هم به این عادت می کنن و کم کم اون شکلی میشن و یادشون می ره که می خواستن چی باشن ....

اگه آدما خوب بفهمن که چی می خوان باشن و می خوان چه شکلی زندگی کنن به مرور فکرشون هم پاک می شه ... آدمی وجود نداره که از صمیم قلب بخواد کار بد انجام بده و یا زندگی خرابی داشته باشه و هیچ کس و هیچ کس و باز هم هیچ کس دوست نداره هرزه باشه ... و فکر نکنم کسی واقعا دوست داشته باشه زندگیش بیافته دست هوسش و وسوسه های جنسیش ...

 

خوب به نظر من برای مدتی همه ی آدم های اطرافتون رو بذارین کنار ... خیلی خوب فکر کنین .... خواهش می کنم این کار رو بکنین و حتما هم انجامش بدین .... بشینین به تمام زندگیتون فکر کنین .... به این که دوست دارین الان کجا باشین ....الان چه کار کنین .... چی بپوشین ... با آدم ها چه جوری حرف بزنین .... جنس مخالفتون رو چه جوری ببینین و ...

 

به هیچ نظر و ایده ی دیگه ای هم فکر نکنین ... فقط ببینین فکر و قلبتون چه جور دیدی رو قبول می کنه .... و بعد همون جوری باشین که دوست دارین باشین ... ببینین باید چه جوری باشین تا بعدتون هم نابود نشه .... جوری فکر کنین که بتونین الان زندگی کنین ولی آیندتون رو هم پیش فروش نکنین ....

 

و وقتی تصمیم گرفتین حتما انجامش بدین ... اگه فکر می کنین جوری که دوست دارین زندگی کنین عشقی رو از دست می دین ، به فکرتون و عقیدتون اطمینان کنین و مطمئن باشین اون عشق نیست چون به قول پائولو کوئلیو ،عشق هیچ وقت آدم رو از افسانه شخصیش دور نمی کنه . البته به  شرط اینکه درست فکر کرده باشین ... با عقل و قلبتون تصمیم گرفته باشین و از وجود خودتون متولدش کرده باشین ...

 

اگه به چیزهایی که گفتم خوب فکر کنین و بدون دخالت هیچ نظر دیگه ای بهشون نگاه کنین نه تنها کنترل وسوسه های خودتون رو به دست می گیرین بلکه تمام زندگیتون رو می تونین تحت کنترل بگیرین ...

می تونین همونی باشین که خودتون و فقط خودتون دوست دارین نه اطرافیانتون و محیط اطرافتون ...

مطمئن باشین روش زندگی که از صمیم قلب و مغز پذیرفته بشه روشیه که به راه خطا کشیده نمی شه چون خدا در قلب و مغز ماست و خدا هیچ وقت اشتباه نمی کنه ...

 

خودتون باشین و مطمئن باشین اگه خودتون باشین  هرزگی ها هم نا بود می شه ...

 

خودتون باشین ....

همونی باشین که دوست دارین ...

با قلب و مغز خودتون زندگی کنین ....

و باز هم خودتون باشین ....

 

                                           دوستدار همگی شما

                                                    نگار  

   

 

|+| نوشته شده توسط نگار در چهارشنبه ششم تیر 1386 ساعت 19:22 |
 امیدوارم بخونین و فکر کنین بعد نظر بدین

 

سلام

این دفعه یه خواهش دارم .... خواهش می کنم اگه این وبلاگ رو می خونین همه ی مطالب رو بخونین و بعد نظرتونو بگین .... چون وقتی می بینم از من خواسته ای دارین که پست قبلش بهش جواب دادم احساس می کنم مطالب رو برای خودم می نویسم و اصلا نخونده نظر می دین .... احساس می کنم خواننده ها یه جور اجبار پشته سرشونه و اصلا به خاطر خود وبلاگ نظر نمی دن .... شاید آدمهایی که نظرمی دن و  می گن " سلام وبلاگ خوبی داری به من هم سر بزن"  به خوبی اینو نشون بدن ....!

به هر حال اتفاقات زیادی اطراف ما می افته مهم اینه که ما درست و خوب بهشون نگاه کنیم امیدوارم شما هم از حرف ها و اتفاقات اطرافتون بهترین استفاده رو ببرین .....

 

خوب اول اینکه خیلی از آقایون انتقاد کردن که من یک طرفه قضیه رو می بینم و همه ی گناه ها رو گردن آقایون می ندازم . خوب من شرمندم که بد بیان کردم و شما اینجوری برداشت کردین . من هیچ وقت عقیده نداشتم و ندارم که گناهها زیرسر آقایونه .... اصلا .... دختری که خودش باعث تحریک یه پسر می شه  و یا موقعیت رو فراهم می کنه پس باید عواقبش رو هم ببینه ... دختر ها هم مسئولن خودشون رو کنترل کنن همونجوری که یه مرد دوست داره به یه زن نزدیک بشه یه زن هم دوست داره بدنش رو به نمایش بزاره ولی این ها همه باید کنترل بشه ... فرق ما با حیوان ها اینه که قدرت فهم و کنترل داریم ... حیوان ها نمی تونن خودشون رو کنترل کنن و اگه موقعیت پیش بیاد هرکاری که بتونن می کنن.... پس این درست نیست که بگیم ما چون این غرایز رو داریم پس کاریش نمی شه کرد پس حق داریم هرکاری دلمون می خواد بکنیم ... درست مثل غذا خوردن؛ غذا خوردن هم جز غرایزمونه و اگه زیاد بخوریم و خودمون رو کنترل نکنیم می ترکیم و یا حداقلش اینه که از خوش اندام بودن در می آیم ..!!

 

پس فکر نکنین که منظورم اینه فقط آقایون مقصرن نه اصلا ... به نظر من خانم ها نباید کاری کنن که یه مرد تحریک بشه و خود خانم ها نباید شرایط رو آماده کنن.

 ولی یه چیز دیگه هم هست که به نظر من فکر خیلی از آقایون رو داره خراب می کنه و اون اینه که آقایون می گن خوب وقتی یه دختر اینجوری می آد بیرون و یا خودش شرایط رو مهیا می کنه و خودش چراغ سبز به ما نشون می ده ما چی کار کنیم؟ خوب ما هم وسوسه می شیم !!!

 

آخه خداییش این دلیله!!! آخه چقدر بی ارادگی ؟!  خوب اول از همه یه خانم نباید این کارو بکنه ولی حالا اگه یه خانم و یا یه دختر این کار رو کرد یعنی شما خودتون اراده ندارین که خودتون رو کنترل کنین!!؟ ببینم اگه یکی اجازه نداشته باشه چاله بکنه ولی حالا اومد و کند شما میرین و خودتون رو می ندازین توی اون چاله!؟!؟! خوب اگه اینجوریه که باید بگم واقعا براتون متاسفم  ...

همه ی ما به نوعی شهوت و هوس داریم کم یا زیاد و به همون اندازه هم قدرت کنترل ... فقط یه کم اراده می خواد .... فقط لازمه تفاوت بین انسان  و حیوان رو بفهمیم .

هروقت این غریزتون زیاد فعال شد یادتون بیاد که ارضا کردنش رو هرکسی بلده ولی فقط یه انسان می تونه کنترلش کنه ... کاری رو انجام بدین که نشون بده بودنتون با نبودنتون خیلی فرق داره ...

انسان باید نشون بده که واقعا وجود داره این هم یه راهشه ....  شاید کنترل نکردن و پاسخ بی موقع دادن به این غریزه برای مدتی لذت بخش باشه ولی کسی که می تونه خودش رو کنترل کنه در تمام لحظات زندگیش لذت می بره ... مطمئن باشین .....  

 

دیشب یه داستان می خوندم که ضمیمش یه داستان دیگه گفته بود و به نظرم واقعا قشگ بود . این داستان از کتاب شیطان و دوشیزه پریم از پائولو کوئلیو هستش که قسمت های آخر کتابه . داستان این بود :

آحاب فرد بی رحمی بوده که هیچ کس جرئت نزدیک شدن به اون رو نداشته و خلاصه فرد بدی بوده تا اینکه ساون قدیس بر خلاف همه به اون نزدیک می شه و با کارهاش اون رو فرد بسیار خوبی می کنه ... 

قسمت قشنگ داستان اینجاست :

 

پیش از خوابیدن کمی با هم گپ می زدند هرچند از همان لحظه ی ورود ساون قدیس به خانه آحاب ، آحاب شروع کرده بود به تیز کردن خنجرش . از آنجا که مظمئن بود جهان بازتابی از خودش است ، تصمیم گرفت او را به مبارزه بطلبد و پرسید :

_" اگر امروز زیباترین روسپی شهر به اینجا بیاید ، می توانی تصور کنی که زیبا و اغواگر نیست؟ "

قدیس جواب داد : " نه ، اما می توانم خودم را مهار کنم "

_ " اگر تو پیشنهاد کنم مقدار زیادی سکه ی طلا بگیری و در ازایش کوه را ترک کنی و به ما ملحق شوی ، می توانی طلا ها را مشتی سنگ ریزه تصور کنی؟ "

_ " نه ، اما می توانم خودم را مهار کنم "

_ " اگر دو برادر سراغت بیایند ؛ یکی از تو متفر باشد و دیگری تو را قدیس بداند ، می توانی هر دو را به یک چشم نگاه کنی ؟ "

_ " هر چند رنج می برم ، اما می توانم خودم را مهار کنم و با هردو یک طور رفتار کنم  "

می گویند این گفت و گو مهمترین عاملی بود که باعث شد آحاب ایمان بیاورد .

 

 

همه ی غریزه هایی دارن ولی فقط انسان های واقعی می تونن خودشون رو مهار کنن ..... پس نشون بدین که بر هر چیزی می تونین غلبه کنین ... حتی خودتون .

 

             

 

 

|+| نوشته شده توسط نگار در دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385 ساعت 10:3 |
 سال نو مبارک

 

سلام به همه ی دوستای گلم

سال جدید رو پیشاپیش به همتون تبریک می گم و امیدوارم سالی سراسر شادی داشته باشین

امیدوارم  هرآنچه را که لایقش  هستین به دست بیارین

دوستدار همتون " نگار "

 

|+|
 بعد از مدتها سلام

 

اگه یه قورباغه رو توی آب جوش بندازین سریع شروع می کنه بالا پایین پریدن ولی اگه همون قورباغه رو بذلرین توی یه ظرف آب سرد و بعد بذارین روی شعله ی گاز بدون هیچ تلاشی برای فرار انقدر می مونه تا آب پز بشه !! (بیل گیتس)

.......

خوب فکر می کنین ما اینجوری نیستیم؟! ما هم مثل قورباغه هاییم فقط به جای شعله ی گاز افتادیم توی خودمون ....

آره توی خودمون.... انقدر توی افکار و کارهای خودمون فرو رفتیم و متوجه نمی شیم که آخر ما هم آب پز می شیم ....

خوب شما فکر می کنین مشکلات کی به وجود می آن ؟ وقتی که ما توی خودمون آب پز می شیم و به هیچ کس و هیچ چیز و هیچ فکری هم اجازه نمی دیم کمکمون کنه .....

این آب پز شدنم وقتی شروع می شه که هروقت یه نفر دهنش باز می شه که حرف بزنه اول می گیم نه بعد می ذاریم طرف حرفشو بزنه ....  وقتی ما اجازه نمیدیم حرفها و افکار دیگران بیان توی مغزمون تجزیه تحلیل بشن و بعد رد یا انتخابشون کنیم چه جوری می تونیم زندگیمونو بهتر کنیم؟

...

حالا اگه یه کم درجه بهترآادم هارو نگاه کنیم آدمهایی هستن که حرف بقیه رو گوش می دن و حرف های خوب روشون اثر داره ولی خوب متاسفانه اثرش از 1 ساعت شروع می شه و حداکثر تا 1 هفته ادامه داره و بیشتر از این مدت این آدما باز بر می گردن به حالت قبلیشون .... که به نظر من این آدمها هم با درجه قبلیشون هیچ فرقی  ندارن ....

 

حالا من این همه حرف زدم که چی ....؟

اگه قرار باشه همه بیان اینجا مطالب رو بخونن و خوب یه سری بگن اصلا قبول ندارم و بدون دلیل رد کنن و یه سری دیگه هم بیان و بگن کاملا درسته و موافقم چه فایده ای داره؟

به نظر شما 100000 تا آدم هم باین و این مطالب رو بخونن و بگن من با تو کاملا موافقم و تو 100% درست می گی ولی خودشون برای بهبود وضعیت هیچ کاری نکنن فایده ای داره؟خدایش فایده داره؟

از کی تاحالا بدون عمل عکس العمل دیدین؟ اگه نمی دونین بدونین که تمام قوانین نیوتون این رو ثابت می کنن ... 

پس اگه از خودتون می پرسین چرا جامعه انقدر بد شده و نمی دونم چرا نمی تونیم روابط درست داشته باشیم مطمئن باشین خودتون باعثش شدین ...

حتما الان دارین می گین من که مثل این آدمای ول توی خیابونا نیستم که جنس مخالفمو توی خیابون اذیت کنم و هزارتا دلیل دیگه برای تبرعه شدن ....شاید ظاهرا اینجوریه ولی به خدا خود شما ... همین خوده شما گذاشتین کار به اینجا برسه .... حالا دامن هم نزنین اصلا جولوش رو نمی گیرین .... فکر می کنین دیگه قابل درست کردن نیست و اصلا تلاشی برای درست کردنش نمی کنین .... یا شیادم منتظرین  یه فرشته نجات از آسمون برسه و اینجارو درست کنه ...

 

اگه منتظرین همسایتون بیاد علف های هرزه باغچتونو براتون بکنه پس منتظر باشین که گلهای باغچتون هم خشک بشه

 

قرار نیست شما بقیه رو امر به معروف و نهی از منکر کنین در حالی که خودتون نمی دونین راه درست چیه ... اون برای وقتیه که خودتون کاملا درست باشین .... تازه  بعد از اونم باید مطمئن باشین با این کارتون طرف رو فراری ندین و خود طرف به ظرفیتش رسیده باشه که بخواد راه درست رو ببینه ....

شما اول باید به خودتون تسلط داشته باشین تا بتونین به بقیه راه رو نشون بدین .... 

خدایش چند بار خواستین که این اوضاع رو درست کنین؟ چند بار تصمیم گرفتین؟ فکر کنم اکثرا هیچی ....

اصلا توی قلبتون احساس می کنین باید درست  بشه ...؟ یا شما هم پیش خودتون می گین چی کارش کنم فعلا که اینجوریه و حالا خیلی بدم نیست ...؟  خوب اگه اینجوریه باید بگم هیچ وقت این درست نمی شه ....

هیچ وقت و هیچ وقت.....  خدا در انجیل می گه سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمی دم مگر اینکه خودشون بخوان ....

فکر می کنین تا خود ما نخوایم سرنوشت این روابطمون درست می شه ؟؟ نه محاله ....

تک تک ما باید باور کنیم که کارهای ماست که جامعه رو درست می کنه ..... رفتار تک تک ما به بقیه درس می ده و همیین رفتار خودمونه که باعث می شه اطرافمون هم همین اتفاقات بیافته ....

 

پس اگه فکر می کنین اطرافتون خیلی خرابه و دوست ندارین اینجوری باشه اول از همه خودتون رو تغییر بدین و با مثل اونها نبودن نشون بدین که خوشتون نمی آد اطرافتون هم اینجوری باشه ..... ایمان داشته باشین که درست می شه ..... باور کنین خود شما می تونین درست کنین ... نگین من یه نفر و چی جوری می تونم درست کنم ... همین من ها خودش می شه یه مملکت و خودش یعنی یه فرهنگ ....

 

پس با رفتارتون به بقیه نشون بدین که دوست دارین اطرافتون چه جوری باشه ....

حالا می خواین باور کنین می خواین هم باور نکنین ......

 

              

 

|+| نوشته شده توسط نگار در پنجشنبه دهم اسفند 1385 ساعت 16:18 |
 نظر بدون خواندن ممنوع ...

 

 سلام به تمام شما دوستای خوبم.

  

اول از همه ازتون می خوام این مطلب رو تا آخر بخونین . به خاطر خدا یه بار یه مطلب رو بخونین و بعد نظر بدین و خواهش می کنم بدون هیچ تعصبی به حرفام فکر کنین و به من کمک کنین ... به دیگران و به خودتون و این وبلاگ رو بسازین چون این وبلاگ بدون کمک شما و نظرهای شما هیچ فایده ای نداره و ما باید باهم اینجا رو بسازیم.

 این وبلاگ رو برای این درست کردم که یکم منطقی باهم حرف بزنیم . یه کم فراتر از فکر معمولمون فکر کنیم و یه کم انسانی فکر کنیم ! خوب اول از همه براتون بگم که من تو این وبلاگ قصدم حرف زدن درباره سیاست یا حکومت و کارهای اونا نیست و فقط دوست دارم یه کم با هم حرفایی رو بزنیم که همیشه فکر می کردیم زشته . حرفهایی که وقتی به زبون می آن همه یه جور دیگه بهش نگاه می کنن. ولی به خدا اینا هم حرفه . انقدر از این مسائل فرار می کنیم که آخر می افتیم تو دام همینها. این همه زندگی نابود شده می بینیم فقط به خاطر اینه که باور نکرده بودن این هم یه مشکله ...فکر کردین اون آدمایی که  این مشکلات رو دارن فکر می کردن اینجوری بشن؟ اصلا می خواستن اینجوری بشن؟ ... من که فکر نکنم . تمام مشکلاتی که برای آدما به خاطر این مسائل به وجود امدن به خاطر دور شدن زیاد از این مسائله .تا حالا نشستین و این موضوع رو حل کنین؟ اصلا صورت سوال رو خوندین؟ برای حل کردنش تلاش کردین؟ .... بیشتر ما صورت سوال رو هم پاک کردیم ولی باید بدونیم هیچ وقت سوالی با پاک کردنش حل نمیشه پس چرا فرار می کنیم ؟

چرا حتی از گفتن اسم وسوسه ی جنسی خجالت می کشیم؟ مگه بده؟ این کلمه چه گناهی داره که باید برای ما انقدر زشت به نظر بیاد؟ آیا یه کلمه می تونه زشت باشه؟ ... نیست هیچ وقت نیست ...این کارهای ماست که زشته و این ماییم که به خاط ترس از روبه رو شدن باهاش میگیم این زشته . نگو . انقدر به خودمون شک داریم که می ترسیم اگه اسمشم بیاد خراب بشیم! نمی گم همیشه درباره این مسائل فکر کنین ! نه حرف زدن زیاد درباره هر موضوعی کار خوبی نیست ولی حرف نزدن هم کار درستی نسیت ... . چرا ما فکر می کنیم وسوسه ی جنسی از یه جای خاصی بیرون از وجود ما می آد!؟ چرا باور نمی کنیم این تو وجود همه ی ما هست . هممون فکر می کنیم اگه بهش فکر نکنیم این حس از بین می ره . درسته شاید کمرنگ بشه ولی هیچ وقت با این کار قابل کنترل نمی شه .

چرا ما  یاد نگرفتیم که به هم دیگه به عنوان یه ذهن و یه فکر و یه روح نگاه کنیم و فقط یاد گرفتیم دیگران رو یه جسم می بینیم؟ این به خاطر اینه که انقدر این حسمون رو نادیده گرفتیم و نشناختیمش که از یه جای دیگه داره می زنه بیرون و راحتترین جایی که می تونه خودشو نشون بده فکره . فکر هم ریشه رفتاره . ولی کسی که خودش رو خوب شناخته و فهمیده حسی تو وجود انسان هست که اسمش وسوسه ی جنسیه و می دونه چیه هیچ وقت نمی ذاره این حس از حد خودش تجاوز کنه و تمام وجودش رو بگیره . و هیچ وقت نمی ذاره این حس انقدر نا شناخته بمونه که برای ابراز وجودش مجبور بشه  به کسه دیگه ای تجاوز کنه .

    

به خدا گفتن و فکر کردن به وسوسه ی جنسی و اینکه چه جوری می شه کنترلش کرد زشت نیست . زشت کاریه که باعث می شه زندگیه دیگران خراب بشه و زشت ندیدن زشتی هاست . تمام اینایی که می گم به خاطر اینه که باور کنیم این حس همه گانیه و چه کم چه زیاد در وجود همه هست مهم اینه که بشناسیمش و بفهمیم چه جوری کنترلش کنیم .

همیشه شنیدین که میگن برای خدا شناسی باید اول خودتون رو بشناسین . این هم جزئی از خودشناسیه . اینکه خوب و بد وجودمون رو بشناسیم و برای تقویت یا کنترلشون تلاش کنیم .

تا نتونیم بر خودمون مسلط بشیم  نمی تونیم به بهشت وجود خودمون برسیم .

 

شاید خوشتون نیومده که این حرفارو شنیدین و شاید یه حس خاصی دارین و شایدم هیچ کدوم!! ولی اول فکر کنین . خیلی خوب فکر کنین و بعد قضاوت کنین . این مساله رو برای خودتون حل کنین و بعد بذارینش کنار .

 

 

 

|+| نوشته شده توسط نگار در پنجشنبه پنجم بهمن 1385 ساعت 13:57 |
 وای خدای من ممنونم
 

سلام همین الان پست قبلی رو گذاشتم و وقتی اومدم و نظرات رو خوندم دیدم آقا محمد نظر دادن که نازنین از قتل عمد تبرئه شده ... وای خدای من این خیلی خوبه ... یه دختر به زندگی برگشت ... برای اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید . 

راستی پست بعدی رو هم بخونید چون این خبر مهم بود زدم یادتون نره پست بعدی رو بخونید .  

|+|
 چرا...

 

تو تنها کسی هستی که بهش فکر می کنم ...

برای همیشه دوست دارم...

بی تو می میرم ...

حاضرم برات هرکاری بکنم ...

من عاشقانه دوست دارم ...

و هزارتا جمله ی دیگه که تازگی ها همه بلد شدن و به همه می گن . خوب اون پسر هم به دوست دخترش می گفت و خلاصه اینکه دل دختره رو برده بود ...

دختره هم فکر می کرد این واقعا دوسش داره و مجنون زندگیش همین آقا پسره ... و گذشت . با تمام  دوست داشتن ها و جمله های احساسی گذشت ...

تا اینکه پسر به دختر گفت می خوام با مامانم آشنات کنم و بیا خونمون . دختره همه که غرق احساسات بوده می ره خونه ی آقا و می بینه نه خبری از مامان هست و نه احساسی فقط 2 تا پسر دیگه هم اونجا هستن  و خوب معلوم می شه که تمام این دوست داشتن های این آقا پسر فقط منظور جشم دختر بیچاره بوده و خبری از دوست داشتن واقعی نیست ...

دختر بیچاره (که البته خودش باعث شده بوده)  وقتی از خونه می آد بیرون جز کثیفی تو وجود خودش چیز دیگه ای نمی بینه و شاید برای راحت شدن از وسوسه ی جنسی اون پسر و دوستاش راهی جز خود کشی نمی بینه و خودش رو جولوی قطار می ندازه تا شاید از این همه ناپاکی راحت بشه ...

ولی چی شد که اینجوری شد .... چی باعث شد یه دختر فقط در عرض 1 ساعت زندگیش تبدیل بشه به جهنم و اصلا چه طور شد که انقدر اشتباه کرد... چرا  احساساتش عقلش رو نابود کرد و چرا  اون پسر به خاطر وسوسه ی جنسیش حاضر شد با احساسات یه نفر بازی کنه و زندگی اون رو به جهنم تبدیل کنه و بدتر از همه اینکه دختر بهترین راه رو نابودی خودش دید ...

چرا ... چرا یه زندگی که می تونست برای مدت زیاد دوام داشته باشه به خاطر لذت چند دقیقه ای نابود شد

چرا اینقدر اشتباه.......................

 

|+| نوشته شده توسط نگار در دوشنبه بیست و پنجم دی 1385 ساعت 16:19 |
 رفع یک اشکال
 

سلام به تمام شما دوستان عزیزی که به وبلاگ سر می زنین

راستش فکر کنم بعضی از دوستان تصور غلطی پیدا کردن . من اصلا دید بدی نسبت به زندگی یا آدما و پسراها و مردها ندارم . من اصالا اینجا نیومدم که از پسرها یا مردها به طور کل بد بگم . اصلا هدفم این نبود . من فقط به خاطر این اینجام که به دخترای هم سن و سال کمک کنم . خطر های اطرافمون رو بشناسیم و یکم منطقی باشیم . باید قبول کنیم که ما دخترها خیلی احساسی هستیم و بعضی ها از احساسات سو استفاده می کنن و باید یاد بگیریم احساساتمون رو کنترل کنیم و اینجا فقط قصدم دادن اطلاعاته و کمک به کسایی مثل نازنین .

درسته کسایی مثل نازنین زیادن ولی ماییم که باید به نازنین ها کمک کنیم شاید یه روز خودمون یه نازنین بشیم...حداقل اگه کمک هم نمی کنیم باعث تبدیل بقیه به کسایی مثل نازنین نشیم .

|+|
 ارزش...
|+| نوشته شده توسط نگار در پنجشنبه بیست و یکم دی 1385 ساعت 13:51 |
 تاریخچه درست کردن این وبلاگ
|+| نوشته شده توسط نگار در پنجشنبه بیست و یکم دی 1385 ساعت 11:58 |