اولین کلام سلام ...
امیدوارم دیگه خودتون فهمیده باشین که من نمی تونم زود به زود آپ کنم و خوب دیگه هربار هم عذرخواهی نمی کنم!
آخه موضوع اینه که باید کلی با افکار خودم سر و کله بزنم تا آخر بار یه موضوع هم به فکرم و هم به قلبم جور بشه و بتونم بنویسمش . نوشته های من نه از کسی گرفته می شه نه منبعی دارن که بتونم برای رفع تکلیف هم شده برم از روی اونا کپی بگیرم و براتون بذارم تا شما بخونین . هروقت که می خوام مطلب بنویسم باید خیلی خیلی رک بشم ! ! باید کلی حرف زیر و رو کنم تا فکرم یه پله از دفعه ی قبلم بیاد بالاتر. برای همین وقت می گیره و دیر می تونم آپ کنم . راستی خیلی خیلی ازتون ممنونم که نظر می دین . البته نه نظرهایی که برای جذب بازدید بیشتر از وبلاگشونن!! ، نظرهایی که برای خود نوشته، داده می شن و خیلی نظرها باعث شدن ساعت ها یا روزها فکر کنم . البته یه سری دوستان هم کم لطفی می کنن و چون مطالب رو درست نمی خونن از نوشته ها ایرادهای نادرستی می گیرن . حالا بگذریم دعوا که نداریم !!!
خوب این دفعه می خوام خیلی خیلی راحت حرف بزنم ( نه اینکه قبلا راحت حرف نمی زدم!)
ببینین من اینجا نیومدم به شما بگم چه کار کنین چه کار نکنین . من نظر خودم ، طرز فکرم و چیزهایی که خوندم رو براتون می گم . البته خیلی وقتا هم نخوندمم ؛ بهش رسیدم! بگذریم ...
یه سری ها وقتی مطالب رو می خونن فوری می گن ما آزادیم که هرکاری دلمون می خواد بکنیم و حرفایی که می زنی یعنی سلب آزادی ....
آقا جون اصلا اگه فکر می کنین اینجوریه همین الان این وبلاگ رو ببندین دیگه هم نیاین اینجا ... ( نه اصلا این کارو نکنین کار جالبی نیست!) من که به زور نمی خوام به شما بگم چه کار کنین ... اصلا مگه من به زور کشوندمتون بیاین اینجا .... عجیب!!
من خودم آدمیم که آزادی برام خیلی مهمه . اصلا دوست ندارم کسی یا چیزی اونو ازم بگیرتش .... ولی ...
گاهی وقتا آدم ها آزادی رو با تنبلی قاطی می کنن ... گاهی وقتا به بهونه ی اینکه دوست داریم آزاد باشیم از فکر کردن به بعضی مسائل و انجام بعضی کارها سرباز می زنیم ...
خداییش اینجوری نیست؟ به هرکی دروغ بگین به خودتون که نمی تونین دروغ بگین ....
یه کم فکر کنین و بعد جواب بدین ... کسی که اینجا نیست به کسی هم که نیازی نیست دروغ بگین ..! پس منصفانه جواب بدین ... خیلی وقتا از روی تنبلی انجام بعضی کارهارو به بهونه ی سلب آزادی رد نکردین؟؟ (اول مطلب رو تا ته بخونین بعد بیاین نظر بدین ... وای به حالتون اگه بفهمم مطلب رو نفهمیده نظر دادین ...!! استغفرالله ببین چه جوری آدم مجبور می شه قصاص قبل از جنایت بکنه ها ...)
به نظر من که خیلی ها این کار رو می کنن ... ولی جالب اینه که به نظر من اصلا اینجا آزادی در کار نیست ... این آدم ها چون نمی تونن بر جبر حاکمشون غلبه کنن و آزادیشون رو به دست بیارن این کار رو انجام می دن ....
شاید بگین جبری در کار نیست ولی من فکر می کنم هست ... بیشتر آدمها به جای اینکه خودشون زندگی کنن محیط اطرافشون به جای اونا زندگی می کنه ... به جای اونا لباس می پوشه به جای اونا لهجه پیدا می کنه و به جای اونا عاشق می شه .... باور کنین توی زندگیمون خیلی وقتا خیلی چیزها رو که دوست داریم به خاطر اینکه در محیط اطرافمون محو شدیم از دست می دیم ...
ببینین من تمام تلاشم اینه که تمام نیروهای وارد بر فکر شما رو از بین ببرم و بذارم خودتون تصمیم بگیرین ... نه اینه به جای شما تصمیم بگیرم ...
شما فکر می کنین هیچ چیزی شما رو نحت تاثری قرار نمی ده و شما اینجوری دوست دارین ...!! شاید اینجوری باشه ولی 90% اینجوری نیست. خیلی ها رفتارشون رفتار محیط اطرافشون می شه... طرز لباس پوشیدنشون می شه لباس های تن افراد پیرامونشون و ... اکثرا هم هیچ وقت نمی فهمن و از وقتی به یاد دارن داشتن این طرف و اونطرف می دویدن تا بدونن محیط چه شکلیه که اونا هم اون شکلی باشن ...
مثلا یه نمونه ی بارز که احتمالا همه شنیدین خیلی ها برای اینکه از دوستاشون عقب نمونن دوست دختر یا دوست پسر دارن در صورتی که شاید اصلا خودشون هم خوششون نیاد ... به مرور زمان هم به این عادت می کنن و کم کم اون شکلی میشن و یادشون می ره که می خواستن چی باشن ....
اگه آدما خوب بفهمن که چی می خوان باشن و می خوان چه شکلی زندگی کنن به مرور فکرشون هم پاک می شه ... آدمی وجود نداره که از صمیم قلب بخواد کار بد انجام بده و یا زندگی خرابی داشته باشه و هیچ کس و هیچ کس و باز هم هیچ کس دوست نداره هرزه باشه ... و فکر نکنم کسی واقعا دوست داشته باشه زندگیش بیافته دست هوسش و وسوسه های جنسیش ...
خوب به نظر من برای مدتی همه ی آدم های اطرافتون رو بذارین کنار ... خیلی خوب فکر کنین .... خواهش می کنم این کار رو بکنین و حتما هم انجامش بدین .... بشینین به تمام زندگیتون فکر کنین .... به این که دوست دارین الان کجا باشین ....الان چه کار کنین .... چی بپوشین ... با آدم ها چه جوری حرف بزنین .... جنس مخالفتون رو چه جوری ببینین و ...
به هیچ نظر و ایده ی دیگه ای هم فکر نکنین ... فقط ببینین فکر و قلبتون چه جور دیدی رو قبول می کنه .... و بعد همون جوری باشین که دوست دارین باشین ... ببینین باید چه جوری باشین تا بعدتون هم نابود نشه .... جوری فکر کنین که بتونین الان زندگی کنین ولی آیندتون رو هم پیش فروش نکنین ....
و وقتی تصمیم گرفتین حتما انجامش بدین ... اگه فکر می کنین جوری که دوست دارین زندگی کنین عشقی رو از دست می دین ، به فکرتون و عقیدتون اطمینان کنین و مطمئن باشین اون عشق نیست چون به قول پائولو کوئلیو ،عشق هیچ وقت آدم رو از افسانه شخصیش دور نمی کنه . البته به شرط اینکه درست فکر کرده باشین ... با عقل و قلبتون تصمیم گرفته باشین و از وجود خودتون متولدش کرده باشین ...
اگه به چیزهایی که گفتم خوب فکر کنین و بدون دخالت هیچ نظر دیگه ای بهشون نگاه کنین نه تنها کنترل وسوسه های خودتون رو به دست می گیرین بلکه تمام زندگیتون رو می تونین تحت کنترل بگیرین ...
می تونین همونی باشین که خودتون و فقط خودتون دوست دارین نه اطرافیانتون و محیط اطرافتون ...
مطمئن باشین روش زندگی که از صمیم قلب و مغز پذیرفته بشه روشیه که به راه خطا کشیده نمی شه چون خدا در قلب و مغز ماست و خدا هیچ وقت اشتباه نمی کنه ...
خودتون باشین و مطمئن باشین اگه خودتون باشین هرزگی ها هم نا بود می شه ...
خودتون باشین ....
همونی باشین که دوست دارین ...
با قلب و مغز خودتون زندگی کنین ....
و باز هم خودتون باشین ....
دوستدار همگی شما
نگار




